پرستاران ايران از زحمت كش ترين اقشار جامعه ایران به شمار مي روند،آنان علي رغم مدارك بالاي تحصيلي و تلاشی كه براي تندرستي و سلامتي هموطنانمان می کنند اما از حقوق پايه اي خود برخوردار نيستند، وبلاگ ما از حقوق پرستاران حمایت می کند واخبار فعالیتهای آنان را بازتاب می دهد.
نمایش پستها با برچسب ، اهواز، خرمآباد، ارومیه، زنجان، رشت، چالوس، نور،. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب ، اهواز، خرمآباد، ارومیه، زنجان، رشت، چالوس، نور،. نمایش همه پستها
۱۳۹۴ شهریور ۲۰, جمعه
۱۳۹۴ شهریور ۱۸, چهارشنبه
وضعیت دربیمارستانهای ایران ازیک خبرگزاری حکومتی ایران به نام مهر
#ايران #بيمارستان #پرستار #شب #زندگي
وضعیت دربیمارستانهای ایران ازیک خبرگزاری
حکومتی ایران به نام مهر، اين نشان مي دهدكه اعتراضات پرستاران دربيمارستانها چقدر واقعي است ونشان
ازفاجعه درمان درايران رابه خوبي ميتوان فهميد.
يک شب زندگي در بيمارستان
يک شب زندگي در بيمارستان/ تصوير مشکلات «همراه» بيمار
يک شب زندگي همراه بيمار در بيمارستان شايد آنقدر اهميت نداشته
باشد اما وقتي بيمارستان از پول من و تو ساخته شده باشد، انتظار داري که خدمات خوبي
به تو بدهند!
ساعت 18 عصر است که به عنوان همراه بيمار وارد يک بيمارستان
تحت پوشش تامين اجتماعي مي شويم. در ورودي بيمارستان برخي خانواده هاي بيماران که از
شهرستان آمده اند سرگردان روي چمن هاي وسط محوطه و نمازخانه نشسته و برخي هم در محلي
30 متري ويژه همراهان بيمار داخل حياط بساط چاي راه انداخته و چشم انتظار ترخيص بيمارشان
هستندبيمارستان در بالاي شهر تهران است. کارگران مشغول کار بودند و مدير مرکز درماني
تصميم گرفته بود نماي داخلي و بيروني بيمارستان را نوسازي کند براي همين انواع مصالح
ساختماني اعم از شن و ماسه و کاشي و سيمان در مسير عبور تا درب اصلي سد راه همراهان
و بيماران بود.
توزيع غذاي سرد در ظروف پلاستيکي!
وارد بخش شده و به عنوان همراه بيمار در بخش اورولوژي اتاق
2 در کنار بيمارمان مستقر مي شويم. ساعت 30:18دقيقه است و خدمه بيمارستان شام را توزيع
مي کنند. بر اساس برنامه غذايي امشب سبزي پلو با ماهي است. غذا سرد و برنج از نوع هندي
در ظروف يکبار مصرف پلاستيکي بدون چاشني خاصي به بيمار تحويل مي شود. برخي بيماران
غذاها را در يخچال، برخي ميل کرده و تعداد زيادي هم ترجيح مي دهند غذا از بيرون تهيه
کنند. يکي از بيماران به نيروي خدماتي گفت: من اسهال دارم و نمي توانم اين غذا را ميل
کنم و ديگري هم اعتراض کرد که وي در پاسخ گفت: اينجا رستوران نيست هميني هست يا بخوريد
يا بريزيد دور!
داخل راهروي اصلي رد خون ديده مي شود که وقتي دنبال مي کنيم
يک بيمار در حين قدم زدن خونريزي کرده و از خود رد بر جاي گذاشته است که بعد از حدود
2 ساعت نيروهاي خدماتي راهرو را نظافت مي کنند.
نحوه انتقال بيمار بعد از عمل
ساعت حدود 19 است و برخي از بيماران در حال استراحت هستند که
يک بيمار تازه عمل شده را وارد بخش مي کنند. چند پرستار با 2 همراه بيمار وارد اتاق
شده و پرستار از بيمار مي خواهد خودش با استفاده از دسته فلزي که بالاي تخت است خود
را روي تخت قرار دهد! بيمار فرياد مي کشد و ساير بيماران بيدار مي شوند. يکي از بيماران
که همراهي ندارد از همراه بيمار ديگري درخواست مي کند تا او را از تخت بلند کند تا
کمي قدم بزند. اينجا بيشتر همراهان نقش پرستاران را ايفا مي کنند.
برخي مهتابي هاي نيمه سوز در اتاق ها يا راهرو چشمک مي زنند
و صداي شير آب در دستشويي و شستن طي شوي ها به گوش مي رسد. در يکي از اتاق ها بيماري
در حال تنظيم تلويزيون 14اينچ رنگي است و سيم آنتن را که به هيچ کجا متصل نيست روي
هوا مي چرخاند تا يک شبکه درست پيدا کند.
ساعت 21 کمي تردد در فضاي بخش ها زياد مي شود. همراهان بيماران
بيشتر شده و برخي بيماران جديد هم در بخش بستري شده اند. صداي بلندگوها براي صدا زدن
پرستاران آنقدر زياد است که بيماران را اذيت مي کند. آرام آرام لامپ راهروها خاموش
مي شود اما اتاق بيماران همچنان روشن است.
وقتي همراه يا بيمار گرسنه مي شود!
چند نفر از همراهان که قصد خريد شام داشتند مي خواستند از بيمارستان
خارج شوند که درب اصلي بخش با زنجير بسته شده بود و گفتند بايد از درب اورژانس خارج
شويد. داخل بيمارستان يک بوفه است که عصرها تعطيل مي شود و همراهان مجبورند براي تهيه
غذا يا خوراکي و ساير مايحتاج براي خود يا بيمار از بيمارستان خارج شوند. منطقه اي
که بيمارستان در آن واقع است به دليل موقعيت جغرافيايي امکان دسترسي آسان به غذا يا
مايحتاج ارزان نيست و گاهي همراه مجبور است براي خريد مثلا يک پرس غذا 50 تا 60 هزار
تومان هزينه کند!
داخل حياط همراهان ديگر بيماران که از راه دور آمده اند مجبورند
در محل سرباز استراحت کنند که پتو يا اثباب خواب در اختيار آنها نيست اما برخي از آنها
با خود رختخواب همراه آورده اند.
نظافت اتاق بيماران 10شب
ساعت 24است و نيروهاي خدماتي با طي شوي وارد اتاق شده و زير
تخت ها را تميز مي کنند. سرو صداي نظافت برخي از بيماران را از خواب بيدار کرده اما
نيروي خدماتي بدون توجه به وضعيت بيماران با صداي بلند با پرستاران يا همکاران خود
شوخي مي کنند. يکي از بيماران نياز به تعويض سوند دارد اما پرستار در بخش نيست و مجبور
است فرياد بزند تا اتاق کثيف نشود.
در ميان سر و صداي بلندگوهاي بخش، نظافت چي ها و گاهي صداي ناله
بيماران تلفن همراه بيماران و همراهان هم آهنگ بيمار آزاري در بخش را تکميل مي کند.
با اينکه ورود خانم ها به بخش مردان ممنوع است اما تا ساعت 23حضور همراهان و ملاقات
کنندگان خانم در بخش مشاهده مي شود.
جايي براي خوابيدن همراه بيمار نيست
ساعت 24و هنوز صداي خنده يا تلفن همراه برخي همراهان بيماران
و حتي پرستاران و به خصوص نيروهاي خدماتي شيفت شب شنيده مي شود. لامپ برخي اتاق ها
خاموش است و چند بيمار هم در راهرو قدم مي زنند. همراهاني که خسته شده و قصد استراحت
دارند جايي براي خوابيدن آنها نيست و مجبورند روي صندلي نشسته بخوابند. برخي هم با
پهن کردم ملحفه روي زمين آلوده خوابيده اند.
ساعت2 بامداد است و
يکي از نيروهاي خدماتي در حال شستشوي طي با صداي بلند آواز مي خواند و برخي بيماران
بيدار شدند. بالش بيماران از جنس فوم بوده براي همين هنگار خوابيدن عرق مي کنند و نمي
توانند به درستي استراحت کنند.
۱۳۹۴ شهریور ۱۶, دوشنبه
این شعردرپاسخ به توهین وزیربهداشت سروده شده است شاید که التیامی برروی درد پرستاران باشد.

#ایران #پرستار #توهین #وزیر
این شعردرپاسخ به توهین وزیربهداشت سروده شده است
شاید که التیامی برروی درد پرستاران باشد.
وزیر
بی درد ( وزیر دروغگو)
پرستارم پرستارم و اهل ورزش و
کارم
ز بهر تهنیت گویم که از سیگار بیزارم
ز بهر تهنیت گویم که از سیگار بیزارم
ولی
چندی ز بخت بد , وزیری بهر ما آمد
که در این روزگار بد , به آن بد هم گرفتارم
که در این روزگار بد , به آن بد هم گرفتارم
کشم هی
پر نفس دودش بجز سرفه ندارد سود
به پک هایی چنین پردود رسیده عاقبت کارم
به پک هایی چنین پردود رسیده عاقبت کارم
ز نای
سرد بیدردان , ز فقدان جوانمردان
بجای خدمت و شادی ز درد و غصه سرشارم
بجای خدمت و شادی ز درد و غصه سرشارم
نه از
مجلس نه از دولت ندیدم جز سکوتی سرد
و اینجا بود که فهمیدم به تنهایی گرفتارم
و اینجا بود که فهمیدم به تنهایی گرفتارم
دروغ
شرمنده شد از خود ز دست این پزشکسالار
چنان وجدان فروخورده که از این فرد بیزارم
چنان وجدان فروخورده که از این فرد بیزارم
معاون
نان ما را خورد ولی خدمت به دشمن کرد
رئیس صنف من بود و چقدر امروز شرمسارم
رئیس صنف من بود و چقدر امروز شرمسارم
چهار
مرد گرامی و چهار گلواژه غیرت
به نامردی شدند اخراج تا جایی که خبر دارم
به نامردی شدند اخراج تا جایی که خبر دارم
مغزهاشان
پیر, شکمها سیر, چه دارم انتظارِ مهر
خدا داند ز این بیداد نفرین گشته است کارم
خدا داند ز این بیداد نفرین گشته است کارم
بود
میلیاردر این آقا , ندارد او خبر از درد
فقط سررشته اش پول و به ذهنش, من گنهکارم؟!
فقط سررشته اش پول و به ذهنش, من گنهکارم؟!
رئیس
دولت تدبیر کلیدش را به بد کس داد
و سهم اعتمادم را گذاشت در کاسه زارم
و سهم اعتمادم را گذاشت در کاسه زارم
ولی
بدتر ز هر دردی بود نومیدی مطلق
نباید خسته گردم زود ,ز اینها من طلبکارم
نباید خسته گردم زود ,ز اینها من طلبکارم
دروغگو
دشمن حق است و اینها بس دروغ گویند
ز این جمع دروغپرداز به شدت بنده بیزارم
وزیری اینچنین بیدرد و این
مقدار بی انصاف ز این جمع دروغپرداز به شدت بنده بیزارم
ندیده کس, کزین بیدرد سپردم من به حق کارم
۱۳۹۴ شهریور ۱۲, پنجشنبه
دولت هیچ کاری برای مبتلایان به اُتيسم نکرده
#ایران #دولت #مبتلایان
دولت هیچ کاری برای مبتلایان به اُتيسم نکرده
یک مددکار ميگويد: «دولت هیچ کاری برای این بچهها نکرده. اگر
هم مرکزی هست برای کودکان اُتیسم است. ولی برای نوجوانان و جوانان اُتیسمی مرکزی نیست.
ما کودکان را تا یک حدی میرسانیم ولی بعد از آن رها میشوند».
ابوالفضل چهار ساله است. با مادرش وارد مترو میشود تا به مقصد
برسند. دقیقهای نگذشته که ابوالفضل بیقرار میشود. انگار که از چیزی ترسیده باشد.
به سمت مسافران میرود. لباسهایشان را در دستش مچاله میکند و با صدای بلند گریه میکند.
مادرش سعی میکند او را در آغوش بگیرد. هرکدام از مسافران برای آرامکردن او خوراکیای
به دستش میدهند، به هوای اینکه شاید گرسنه باشد. هرکدام را که میگیرد، با صدای بلندتری
فریاد میزند. نگاه مسافران اینبار تغییر میکند و مادر ابوالفضل را قضاوت میکنند.
بعد از خارجشدن از واگن، حراست مترو به دنبال مادر ابوالفضل
میرود. تعداد زیادی از مسافران دور آنها جمع شدهاند و هرکدام برای آرامکردن ابوالفضل
سؤالاتی از او میپرسند. «این خانوم مامانته؟»، «دوستش داری؟»، «مادربزرگته؟» و جواب
ابوالفضل به همه این سؤالات «نه» است. مادر ابوالفضل هیچ مدرکی ندارد که ثابت کند،
مادر است. مدارکش همراهش نیست و هرچه تلاش میکند، ثابت کند شرایط فرزندش با کودکان
دیگر متفاوت است، فایدهای ندارد. ابوالفضل، «اُتیسم» دارد.
ابوالفضل فرزند هشتم خانواده
اُتیسم، اختلالی رشدی است که مهارتهای کلامی و غیرکلامی ارتباطی
و تعامل اجتماعی را تحتتأثیر قرار میدهد و نشانههای آن در بیشتر موارد، پیش از سهسالگی
شروع میشود. این اختلال، علاوه بر تأثیر بر اغلب جنبههای رشدی و اجتماعی، برعملکردهای
آموزشی-شناختی کودک نیز تأثیر میگذارد. درحقیقت اُتیسم، نوعی تفاوت در شیوههای برقراری
ارتباط، همراه با الگوهای خاص رفتاری است که باعث میشود افراد نتوانند با استفاده
از شیوههای معمول با دیگران و محیط پیرامون خود به تعامل بپردازند. «ابوالفضل تا
١٨ماهگی روند رشد طبیعیای داشت. بعد از آن احساس کردم که دایره لغاتش کمشده و یکسری
کلمات را نمیتواند بگوید». ابوالفضل را در آغوش میگیرد و چادرش را دورش میپیچد.
«وقتی پیش گفتاردرمان رفتیم اولین کلمهای که به ما گفتند این بود که بچه شما به احتمال
زیاد اُتیسم دارد. من با کلمه اُتیسم شوکه شدم». دستهایش را دور مادرش حلقه میکند
و بینیاش را به او نزدیک میکند. «دکترهای زیادی رفتیم ولی هیچکدام قطعی نگفتند ابوالفضل
اُتیسم دارد. روند تشخیص این بیماری خیلی طولانی بود. به ما گفتند با ٢٠ جلسه گفتاردرمانی
و کاردرمانی مشکل حل میشود».
چشمهایش را میبندد و با نفس عمیقی مادر را بو میکند. «شش
ماه ما را به اینور و آنور پاس دادند. اگر همان ابتدا بیماری ابوالفضل را تشخیص میدادند
و مراحل درمان شروع میشد، اینهمه وقت، هدر نمیرفت و شاید ابوالفضل روند رو به بهبود
زودتری را در پیش میگرفت». تشخیص اختلال اُتیسم در کودکان، معمولا واکنشهایی از قبیل
اضطراب، سردرگمی و نگرانی از آینده را برای والدین بههمراه دارد. این موضوع، مدتها
والدین را در حالت یأس، درماندگی و بلاتکلیفی قرار خواهد داد و این به نوبه خود، منجر
به ازدستدادن زمان طلایی برای شروع بهموقع برنامه درمانی- آموزشی کودک خواهد شد.
اگرچه اختلال اُتیسم به صورت مادامالعمر با کودک همراه است، ولی راهها و شیوههای
درمانی و آموزشی زیادی برای کمک و یادگیری کودکان مبتلا به اُتیسم وجود دارد که در
صورت تشخیص زودهنگام و شروع بهموقع درمان و برنامهریزی صحیح و همهجانبه، با مشارکت
فعال خانواده میتواند به این موفقیت بینجامد که در فرایند درمان، کودک مبتلا به اُتیسم
بیاموزد و رشد کند و در تعاملات اجتماعی شرکت داشته باشد.
ابوالفضل، فرزند هشتم خانواده است و هیچکدام از فرزندان دیگر
اُتیسم نداشتهاند. «کلمه اُتیسم را بهعنوان یک کلمه در کتابها دیده بودم و معنی
آن را فقط در حد یک جمله که اُتیسم در خودماندگی است، میدانستم». از آغوش مادر جدا
میشود و روی صندلی مینشیند. مادر ابوالفضل سرش را پایین گرفته و جواب سؤالها را
با صدای آرامی میدهد. «بیقراری ابوالفضل به قدری شدید بود که سرش را محکم به دیوار
میکوبید. وقتی برای اطرافیان تعریف میکردم، میگفتند این بچه جنزده شده. باید برایش
دعا بگیرید».ابوالفضل با هر سؤال نگاهی به مادرش میکند و وقتی تشویق مادرش را میبیند،
اشتیاق بیشتری برای جوابدادن نشان میدهد. «با کتابها و مقالات متفاوتی که درباره
اُتیسم خواندم، فهمیدم مشکل ابوالفضل برای یک روز و یک ماه و یک سال نیست، تا آخر
عمر هست، ولی ابوالفضل به خاطر پیشرفتی که در روند بهبود بیماریاش داشته، الان مدرسه
عادی میرود و کلاس اول است. تست هوشی که ازش گرفتند، گفتند باهوش است، ولی انتظار
ندارم بچه من نابغه شود».
مردم هیچ شناختی از اُتیسم ندارند
حسین، هفتساله است و علاوه بر اُتیسم، چند معلولیتی است. «تا
سه سالگی، ١٧ بار جراحی مغز باز شد. پس از این جراحیها روزی ٦٠ بار تشنج میکرد. بعد
از بهبود نسبی مننژیت، زمانی که شروع کرده بود به تکلم و رفتارهای متفاوت، اُتیسم را
تشخیص دادند». تا مادرش را میبیند دست میزند و به سمتش میرود. «در جامعه ما نگهداری
از بچهای که اُتیسم دارد، خیلی سخت است. متأسفانه مردم هیچ شناختی ندارند. هرجایی
که برویم انگشتنماییم؛ چون بچهای داریم که با هیاهوتر و با انرژیتر است. بچه من
پرخاشگر نیست. خیلی احساسی است». مددکار حسین کنار مادرش ایستاده، دستهایش را چندبار
تکان میدهد و مددکارش را میبوسد. «مردم نمیدانند مشکل این بچه چیست. پرخاش میکنند،
«بگیر خانوم بچهات رو»، «این بچه مریضه»، «خانوم کنترلش کن». در صورتی که این بچه
نیازش را خیلی قشنگتر از آدم بزرگها بیان میکند». حتی در خانواده هم بچههای ما
را نمیپذیرند. من خودم انواع و اقسام کتابها و بروشورها را برای خانوادهام بردم
تا آگاه شوند. بدانند اگر من با خانواده رفتوآمد نمیکنم دلیلش چیست. چون یک بچهای
دارم که دارد در طیف احساسی شدیدی پیش میرود و شما درکش نمیکنید. حسینِ من را پس
میزنند. «بگیرش، اه»، «آب دهنش ما رو کثیف میکنه».در بسیاری از موارد خانواده کودک
مبتلا به اُتیسم نمیتوانند کودک خود را همچون سایر خانوادهها به محیط خارج از خانه
ببرند زیرا اغلب این کودکان از سوی جامعه پذیرفته نمیشوند. ضمن اینکه، گاه خود خانواده
از داشتن چنین کودکی شرم دارند. حسین خواهری دارد که ١٢ساله است و به خاطر رفتارهای
خانواده با برادرش افسردگی گرفته است. «نرگس وقتی فهمید خانواده از من میخواهند حسین
را در بهزیستی بگذارم، افسرده شد. حسین عاشق کلید پریزهای خانه است. ممکن است روزی
هزار بار چراغ را خاموش و روشن کند. یا درهای خانه را باز و بسته کند. رفتارهای تکراری
زیاد دارند. خانواده تحمل این رفتارها را ندارد».
میگویند: «بچهات جنزده است»
حنانه، هشتساله و بهشدت پرخاشگر است. با صدای بلند گریه میکند
و فریاد میزند. «مشکل ما دکتربردن این بچههاست. برای یک سرماخوردگی کوچک فشار خیلی
زیادی به من وارد میشود تا بروم دکتر. بهزیستی هم که میروم من را به یک مجتمع دیگر
معرفی میکنند. با هزار بدبختی باید حنانه را ببرم. بعد منشی آنجا به من میگوید چرا
نگفتین بچهتان اُتیسمی است؟ همهشان میدانند بچه من اُتیسم دارد ولی هیچ کدام تحمل
پرخاشهای حنانه و بقیه بچههای اُتیسمی را ندارند. من نمیتوانم حنانه را ببرم پارک.
نمیتوانم ببرم خرید. یا باید در خانه باشد یا بیارمش مرکز اُتیسم. حنانه در مسیر
٤٥ دقیقهای، نیمساعت گریه میکند. حتی یک مرکز مخصوص بچههای اُتیسم نیست. از وقتی
حنانه به دنیا آمده نتوانستهام سنجش بینایی ببرمش. رفتم بهزیستی میگویم جایی برای
سنجش بینایی بچههای اُتیسم دارین؟ میگویند اُتیسم چیه؟» خانواده حنانه در اسلامشهر
زندگی میکنند. «سطح آگاهی و درک مردم با مناطق بالاتر خیلی متفاوت است. به محض اینکه
من حنانه را بیاورم بیرون، هرکسی یک چیزی در مورد حنانه میگوید. «بچه جنزده است»،
«ببین مادر و پدرش چکار کردهاند که خدا بچه اینطوری بهشان داده». ما دو سال دویدیم
برای کارت بهزیستی بچههایمان. یک سری خانوادهها هستند که واقعا از پس هزینهها برنمیآیند.
دولت حتی نمیآید این بچهها را زیر پوشش بهزیستی بگیرد. کارت بهزیستیای که به ما
میدهند تنها مزیتش این است که به ما پلاک معلولیت تعلق میگیرد. ما لنگ ٤٥ هزار تومانی
که دولت میخواهد به ما بدهد نیستیم. ولی این هزينهاي است که دولت به ما میدهد.
«بچههای اُتیسم معمولا داروهای گرانقیمتی مصرف میکنند». ٤٥ هزار تومان پول یک
ورق داروی بچه من هم نمیشود. من ماهی ٢٠٠ هزار تومان پول دارو میدهم». متأسفانه
مراکز دولتی که برای کودکان اُتیسم بود، دارد به مراکز نیمهدولتی و کمکم مراکز خصوصی
تبدیل میشود. من قبلا ماهی ٣٠٠ تومان میدادم و این ماه باید ٦٠٠ تومان بدهم. به ما
گفتند تا پایان سال کاملا خصوصی میشود.
دولت هیچ کاری برای این بچهها نکرده
با توجه به اینکه اختلالات طیف اُتیسم درمان قطعی ندارد، درمان
اصلی این کودکان شامل توانبخشی (گفتاردرمانی، کاردرمانی جسمی، کاردرمانی ذهنی، بازیدرمانی
و...) و آموزش انفرادی در زمینه مهارتهای ارتباطی و اجتماعی است. کاستن از نشانهها
و افزایش استقلال کودک، از اهداف اولیه درمان برای کودکانی که اُتیسم دارند، بهشمار
میآید. در کودکان مبتلا به اُتیسم برخی نشانهها ممکن است در طول زمان تغییر کند،
برایناساس، روشهای درمانی نیز باید متناسب با شرایط کودک متغیر باشد و شامل برنامه
درمانی تمامی ابعاد رشد کودک (کلامی، ارتباطی، اجتماعی و...) شود. کودکان عادی خودبهخود
از محیط پیرامون چیزهای زیادی میآموزند و آن آموختهها را به محیطهای دیگر تعمیم
میدهند، اما کودکانی که اُتیسم دارند، آموزش خودبهخود ندارند و باید بهصورت مستقیم
به آنها آموزش داد تا مداخلات و آموزشهای لازم را دریافت کنند. مددکار علیرضا در حال
کارکردن با اوست. هر قسمت از دفترش را که رنگ میکند تشویق میشود و با ذوق بیشتری
ادامه میدهد. «حس ما خیلی در روند ارتباطپذیری با کودک تأثیر دارد، وقتی خوشحال باشیم،
بچه هم خوشحال است و با ما همکاری میکند. ولی وقتی بیحوصله یا عصبی باشیم همان حس
را به بچه منتقل میکنیم». علیرضا با صدای بلندی یک کلمه را تکرار میکند و همزمان
نقاشی میکند. «یکی از دلایلی که مادر نمیتواند با کودکش ارتباط برقرار کند این است
که مادر منبع اضطراب است، مخصوصا در جمع. استرس این را دارد بچهاش کاری نکند که در
جمع زشت باشد و در موردش بد فکر کنند. به همین دلیل، بچه هم اضطراب میگیرد و همه کارهایش
را به بدترین حالت انجام میدهد».علیرضا، ششساله است و قدرت تکلم دارد. ولی رفتارهایی
دارد که نشان میدهد با کودکان دیگر متفاوت است.
«معمولا خانوادهها توقعات بیش از اندازه
از بچههایشان دارند. این توقع بیجا باعث میشود کودک نتواند آن رفتارها را داشته باشد
و خشم و اضطراب کودک را بالا میبرند و بعد میگویند کودک ما روند رو به بهبود ندارد.
یک نمونه دیگر این است که کودک اُتیسم حاد دارد، خانواده بچه را کنار میگذارند و میگویند
اینکه دیگر خوب نمیشود. ولی این کودک تا سطح خودش میتواند رشد کند». مددکار علیرضا
کارتهایی را جلویش میگذارد و از او میخواهد تشخیص دهد هرکدام مربوط به چه شغلی است
و ميگويد: «دولت هیچ کاری برای این بچهها نکرده. اگر هم مرکزی هست برای کودکان اُتیسم
است. ولی برای نوجوانان و جوانان اُتیسمی مرکزی نیست. ما کودکان را تا یک حدی میرسانیم
ولی بعد از آن رها میشوند». مددكار ميگويد مادر علیرضا دو ماه است که فوت کرده و
از او ميپرسد «علیرضا مامانت کجاست؟» بیمارستانه. «بیاد خونه؟» نه نیاد. او ميگويد:
«نبودن مادر روی علیرضا تأثیر داشته ولی وابستگیای وجود نداشته. اگر علیرضا برای مادرش
جایگزین پیدا کند بهراحتی فراموش میکند». علیرضا آمادگی رفتن به مدرسه عادی را دارد.
۱۳۹۴ شهریور ۱۰, سهشنبه
۱۳۹۴ شهریور ۹, دوشنبه
بیانیه اعتراضی نظام پرستاری زاهدان دررابطه با سخنان توهین آمیز وزیربهداشت

ایران #زاهدان #پرستار #اعتراض#
بیانیه اعتراضی
نظام پرستاری زاهدان
دررابطه با سخنان توهین آمیز وزیربهداشت
بسمه تعالي
بيانه ي شماره 2 هيات مديره ي نظام پرستاري زاهدان و حومه در رابطه با سخنان توهين اميز و تحريک کننده ي وزير بهداشت و درمان در صحن علني مجلس شوراي اسلامي
بيانه ي شماره 2 هيات مديره ي نظام پرستاري زاهدان و حومه در رابطه با سخنان توهين اميز و تحريک کننده ي وزير بهداشت و درمان در صحن علني مجلس شوراي اسلامي
جناب اقاي دکتر هاشمي وزير
بهداشت پزشکان و نه انگار پرستاران و پيراپزشکان
يکبار ديگر با ادبيات بد و توهين اميزتان که دور از شان و مقام وزارت هست دل جامعه پرستاري کشور رو به درد اورديد و انها را آمپول زن خطاب کرديد، القابي کوچه بازاري که مردم عادي هم انها رو در برخورد با ما در بدترين شرايط فوت عزيزانشان که پر استرس هستند هم بکار نميبرند. عايا ديد شما و اطرافيان پرستار نماي شما که عملا هيچ جايگاهي در پرستاري ندارند و بعنوان مشاور به شما اطلاعات غلط ميدهند همينقدر هست. ايا درست هست که در يک رسانه ي ملي چنين به جان پرستار و جامعه ي پرستاري افتاده ايد ، هنوز جامعه پرستاري در بهت اخراج بهترين نيروهايشان در بيمارستان اميراعلم هستند که هر روز از اين باغ بري مي آيد. آيا حق خواهي ما در عدالت در پرداخت ها اينقدر شما را عصباني کرده که کنترل سخنان خود را از دست بدهيد. جناب اقاي دکتر هاشمي وزارت بهداشت فقط مال پزشکان نيست و متشکل از ساير زير مجموعه هاي پزشکي منجمله پرستاري هم هست انهم پرستاري اکادميک نه پرستاري آمپول زني ، از بورد پرستاري داخل وزارت خانه بخواهيد برايتان رشته هاي تخصصي پرستاري در ارشد و دکترا را تشريح نمايند تا بيشتر با سر فصل دروس پرستاري اشنا شويد اگرچه که بورد پرستاري هم اين روزها بخاطر در بورد ماندنشان روزه ي سکوت گرفته اند پس بهترين راه اينست که سرزده به بخش هاي پرستاري در بيمارستان هاي مختلف رفته و از نزديک شاهد مراقبت هاي تخصصي پرستاري باشيد تا خود به چشم خود ببينيد که ما امپول زن نيستيم و اگه فرصت مطالعه داشتيد يکبار کتاب استانداردهاي پرستاري ما رو که برگرفته از بهترين دانشگاه هاي جهان هستش رو مطالعه بفرماييد، آمپول زن همانهايي هستند که سکوت کردند و بس،شايد مشکل از بورد پرستاري هست و معاونت پرستاري که تا کنون نتوانسته اند اين مسايل را به شما ياداوري کنند. جناب اقاي دکتر هاشمي، پرستاران متخصص در بخش هاي ويژه و جنرال هستند و بدون حضور پرستاران نظام سلامت شما نتنها لنگ که فلج ميشود. روزي که وزرات نشينان در اتاق هاي سرد وزارت خانه در فکر تخريب پرستار آگاه و عدالتخواه هستند دوستان اورژانس 115 ي ما در سخترين شرايط و در دماي بالاي 45 درجه تنها در کانکسي بدون امکانات منتظر زنگ و بيسيم ستاد هستند تا در صورت حادثه بالفور خود را بر سر صحنه رسانده و با ميانگين 5 تا 10 دقيقه بر بالين بيمار حاظر باشند و در دقايق طلايي جان بيمار را نجات دهند، روزي که شهيد بزرگوار حسين ميري به ماموريت رفت با اينکه نميدانست فردا قراره امپول زن خطابش کني اما باز هم با خلوص نيت و نداي وجدان و بخاطر نجات جان بيمار به سوي ابديت شتافت، در صورتيکه ميتوانست بگويد کار من فقط امپول زدن هست و نه احياء بيمار، در صورتيکه ميتوانست بگويد منطقه صعب العبور هست و بيمار را تا سر جاده بياوريد،اما رفت. روحش شاد و يادش گرامي . در اين دوره حساس پرستاري بجاي اينکه حامي پرستاران باشيد انها را تخريب ميکنيد، نميدانم مشکل در ضعف معاونت پرستاري ماست که حرفي براي گفتن و دفاع از ما ندارد و يا مايي که آگاه به حق و حقوق پايمال شده ي مان در پرستاري هستيم. بخاطر خودتان و نه بخاطر ما يک عذر خواهي به جامعه ي فهيم و شريف پرستاري مديونيد و يک جبران براي حرف هاي توهين اميزتان . در ضمن ما دنبال خواسته هاي بحق خودمان در پرستاري اگاه و عدالتخواه که همانا بازگرداندن بي قيد و شرط همکارانمان به سر کارشان هست ، همچنين اجراي طرح تعرفه گذاري خدمات پرستاري و لغو اموزش و بکارگيري 10000 نيروي يکساله تحت هر نامي هستيم
يکبار ديگر با ادبيات بد و توهين اميزتان که دور از شان و مقام وزارت هست دل جامعه پرستاري کشور رو به درد اورديد و انها را آمپول زن خطاب کرديد، القابي کوچه بازاري که مردم عادي هم انها رو در برخورد با ما در بدترين شرايط فوت عزيزانشان که پر استرس هستند هم بکار نميبرند. عايا ديد شما و اطرافيان پرستار نماي شما که عملا هيچ جايگاهي در پرستاري ندارند و بعنوان مشاور به شما اطلاعات غلط ميدهند همينقدر هست. ايا درست هست که در يک رسانه ي ملي چنين به جان پرستار و جامعه ي پرستاري افتاده ايد ، هنوز جامعه پرستاري در بهت اخراج بهترين نيروهايشان در بيمارستان اميراعلم هستند که هر روز از اين باغ بري مي آيد. آيا حق خواهي ما در عدالت در پرداخت ها اينقدر شما را عصباني کرده که کنترل سخنان خود را از دست بدهيد. جناب اقاي دکتر هاشمي وزارت بهداشت فقط مال پزشکان نيست و متشکل از ساير زير مجموعه هاي پزشکي منجمله پرستاري هم هست انهم پرستاري اکادميک نه پرستاري آمپول زني ، از بورد پرستاري داخل وزارت خانه بخواهيد برايتان رشته هاي تخصصي پرستاري در ارشد و دکترا را تشريح نمايند تا بيشتر با سر فصل دروس پرستاري اشنا شويد اگرچه که بورد پرستاري هم اين روزها بخاطر در بورد ماندنشان روزه ي سکوت گرفته اند پس بهترين راه اينست که سرزده به بخش هاي پرستاري در بيمارستان هاي مختلف رفته و از نزديک شاهد مراقبت هاي تخصصي پرستاري باشيد تا خود به چشم خود ببينيد که ما امپول زن نيستيم و اگه فرصت مطالعه داشتيد يکبار کتاب استانداردهاي پرستاري ما رو که برگرفته از بهترين دانشگاه هاي جهان هستش رو مطالعه بفرماييد، آمپول زن همانهايي هستند که سکوت کردند و بس،شايد مشکل از بورد پرستاري هست و معاونت پرستاري که تا کنون نتوانسته اند اين مسايل را به شما ياداوري کنند. جناب اقاي دکتر هاشمي، پرستاران متخصص در بخش هاي ويژه و جنرال هستند و بدون حضور پرستاران نظام سلامت شما نتنها لنگ که فلج ميشود. روزي که وزرات نشينان در اتاق هاي سرد وزارت خانه در فکر تخريب پرستار آگاه و عدالتخواه هستند دوستان اورژانس 115 ي ما در سخترين شرايط و در دماي بالاي 45 درجه تنها در کانکسي بدون امکانات منتظر زنگ و بيسيم ستاد هستند تا در صورت حادثه بالفور خود را بر سر صحنه رسانده و با ميانگين 5 تا 10 دقيقه بر بالين بيمار حاظر باشند و در دقايق طلايي جان بيمار را نجات دهند، روزي که شهيد بزرگوار حسين ميري به ماموريت رفت با اينکه نميدانست فردا قراره امپول زن خطابش کني اما باز هم با خلوص نيت و نداي وجدان و بخاطر نجات جان بيمار به سوي ابديت شتافت، در صورتيکه ميتوانست بگويد کار من فقط امپول زدن هست و نه احياء بيمار، در صورتيکه ميتوانست بگويد منطقه صعب العبور هست و بيمار را تا سر جاده بياوريد،اما رفت. روحش شاد و يادش گرامي . در اين دوره حساس پرستاري بجاي اينکه حامي پرستاران باشيد انها را تخريب ميکنيد، نميدانم مشکل در ضعف معاونت پرستاري ماست که حرفي براي گفتن و دفاع از ما ندارد و يا مايي که آگاه به حق و حقوق پايمال شده ي مان در پرستاري هستيم. بخاطر خودتان و نه بخاطر ما يک عذر خواهي به جامعه ي فهيم و شريف پرستاري مديونيد و يک جبران براي حرف هاي توهين اميزتان . در ضمن ما دنبال خواسته هاي بحق خودمان در پرستاري اگاه و عدالتخواه که همانا بازگرداندن بي قيد و شرط همکارانمان به سر کارشان هست ، همچنين اجراي طرح تعرفه گذاري خدمات پرستاري و لغو اموزش و بکارگيري 10000 نيروي يکساله تحت هر نامي هستيم
سليمان نارويي رييس هيات مديره ي
نظام پرستاري زاهدان و حومه
اشتراک در:
پستها (Atom)






